تا ایستگاه بعدی هر چه می خواهی باش
یک عروسک وزوزی داری
اما من تمام سوتهای دنیا را بلدم
این تقاضا نامه از من نیست
خیانت می کنم به چشمهایم
به نا مه های سپید
که دارد روی پیشانی ام ورق می خورد
که داردبه ساعت دوی بعد از ظهر نزدیک می شود
اگر خدای آبی ام را آورده ای توقف کنید
وگرنه
خدا بیامرزد
مسافر
و ایستگاه
و تمام لعنتی های بایگانی شده
بگذرید
بگذارید نفس بکشم
من به همین صندلی ده سانتی ام عادت کرده ام
بگذرید.........