تبليغاتX
من ,کلمه

من ,کلمه
.

الله اکبر مادر

 ترانه باران در پشت شیشه اتاق

نسیم صبح صدای پای شبنمی را در ایستگاه لاله شنیده بود

شال گردنم را با عجله از خواب بیدار کردم

کوچه پاشنه های کفشم را بالا میکشد

دربست

دربست کرایه اش یک سیب سرخ است

 قبول

      قبول

برف پاکن های تاکسی خطوط سپید خیابان را به سرعت نقاشی میکردند

ایستگاه لاله

   نیمکتی که مسافرش را باد با خود برده بود

    باید برگردم

                 باید برگردم


لينك | نوشته شده در ساعت توسط سید حسین نصرت آبادی|
.

عمران

    مریم

         مسیح

محمد

    فاصمه

         حسین

من

         کلمه.


لينك | نوشته شده در ساعت توسط سید حسین نصرت آبادی|
.
ساعت ۱۱ بار نواخت

تو نیامدی و جهان

مانند یک صفر تو خالیست


لينك | نوشته شده در ساعت توسط سید حسین نصرت آبادی|
.

از کوچه که جدا شدم

خیابان نگاهش از سیلی دختر کولی پر بود

ومن از ستار شقایق

وسیب که قل می خورد

بی تفاوت از سیاه وسپید

سرخ وسبز.


لينك | نوشته شده در ساعت توسط سید حسین نصرت آبادی|
.
وقتی دستان تو پر از عروسک بود

من ستار شقایقم را 

کوک نگاهت می کردم


لينك | نوشته شده در ساعت توسط سید حسین نصرت آبادی|