
الله اکبر مادر
ترانه باران در پشت شیشه اتاق
نسیم صبح صدای پای شبنمی را در ایستگاه لاله شنیده بود
شال گردنم را با عجله از خواب بیدار کردم
کوچه پاشنه های کفشم را بالا میکشد
دربست
دربست کرایه اش یک سیب سرخ است
قبول
قبول
برف پاکن های تاکسی خطوط سپید خیابان را به سرعت نقاشی میکردند
ایستگاه لاله
نیمکتی که مسافرش را باد با خود برده بود
باید برگردم
باید برگردم
عمران
مریم
مسیح
محمد
فاصمه
حسین
من
کلمه.
تو نیامدی و جهان
مانند یک صفر تو خالیست
از کوچه که جدا شدم
خیابان نگاهش از سیلی دختر کولی پر بود
ومن از ستار شقایق
وسیب که قل می خورد
بی تفاوت از سیاه وسپید
سرخ وسبز.
من ستار شقایقم را
کوک نگاهت می کردم