(1
مجبور به لبخند زدن بودند
آن کودکان زیبا و لاغر
در آن عکس خانوادگی
خوب میدانم چقدر گرسنه بودند.
2)
تا سحر دنبالت گشتم
سری هم به آسمان محله قدیمی زدم
یادش بخیر
پسر بازیگوش محله
ستاره ای بود
سهیل .
3)
سایه سرد یک بید
روی دوش گل باغ
در خیال مترسک
کاش اینجا نبودم .
4)
باران گرفت
نقاش ها رفتند
اما من سالهاست برهنه
در پیاده رو خیابان انقلاب ایستاده ام .
5)
پاسبان شهرنو بودن چقدر سخت است
وقتی پا بند سجاده ای باشی
که نسل به نسل به تو رسیده است .
6)
بیچاره کلاغ ها
سیصد سال هم که بگذرد
هر سازی که میزنند.
قار قار در می آید .
7)
پا بند تنی که درخت نداشت
کویر اما
سالها پا بندش بود .
8)
در میدان
بالا و پایین میرود
درون چشمان کودکی
مردی که طناب به گردن دارد .
9)
صراط مستقیم را که پیش بگیری
تمام بیراهه ها را هم که خط بزنی
تازه به کودکی میرسی
که دلش می خواست حیاط مسجد را جارو بزند .
10)
انتظار
انتظار
انتظار
برای آمدنت روزی آفریدم از جنس
باران.
11)
ساعت یازده بار نواخت
تو نیامده ای و جهان مانند یک صفر توخالی ست.
12)
دستهای تو پر از عروسک
نگاه من غرق انجیر
تفاوت!
13)
شباهت زیادی به کبک ها می داد
اما فقط سرش از برف بیرون بود .
14)
از معاشقه ای با دریا می آیم
هنوز ماه روی شانه های من است .
15)
از دست که رفتم
دیگر هیچ عضوی مرا به فرزندی قبول نکرد .
16)
دست می سایم
قاصدک هم باد را بهانه می کند.
17)
مترسک لرزید
کلاغ روی دوشش لانه ساخت .
18)
مسافر کوچک تا ایستگاه بعد هر چه می خواهی باش
تو فقط دو آب نبات داری
اما من تمام سوت های دنیا را نوشته ام.
19)
سفر. سفر
فراسو فراسو فراسو
خسته شدم
باید یک وجب خاکت را پس بگیر .
20)
مسافر خسته بود
بهترین کلام جاده
سو سوی اولین چراغ
21)
طعم لبان این کلمه آنقدر شیرین است
که هی می بوسم و کنارش می گذارم
و باز دم و باز هم.
22)
سفر می کنم
دوشادوش غروب
این کوچه را به تاول دستهای خودم نوشتم
هیچ ماهی آنجا نبود.
23)
درخت خشک شد
اسم هامان هنوز رویش هست
چرا نمی آیی.
24)
پا به پای باد
می دود در کوچه ها
باران.
25)
با تمام ماهی کوچک زیبا
و صدف های پر از مروارید
آشنا شدم
من فقط یک عصر در پیاده روی خیابان انقلاب
با دریا دیداری داشتم .
26)
کفشهای که را پوشیده ای
چه فکر کرده ای
چه گوارا سیگارش را ترک میکند
در یا روسری قرمز می پوشد.
27)
دست از سر کلمات بردار
این پا به ماه بودن
ربطی به شعر ندارد.
28)
بابا با باران رفت
باران آمد
اما بابا دیگر هیچ وقت نیامد.
29)
نامم آرزوی من است .
30)
پیش از آنکه به سپیده برسیم
سعی کن در تاریکی
از ستاره ها لذت ببری .
31)
بخند
بخند
شاید این تنها دارایی ما باشد .
32)
باید بروم
نه کوله باری
نه مقصدی
با تاول های نوشته شده روی دستهایت
همین .
33)
من فقط هفت سال دارم
تنها کمی گهواره ام بزرگ شده است
34)
درخت آن کوچه قدیمی را قطع کرده اند
پیرزنی با زنبیل از بازار برمیگردد
لیلی
چپقی ها هنوز همان هشت تا هستند .
35)
زیر باران
یا بمباران
فرقی نمی کند
دست در دست تو که باشم
هرگز از این نردبان نمی افتم.
34)
درسرزمینی که مقدس نیست
بند پوتینم را محکم ببند
موسی.
35)
امروز چند کلمه کشیدم
صبح شد نور کشیدم
به خیابان رفتم پاییز کشیدم
گدایی دیدم رنج کشیدم
خودم را دیدم به کوچه علی چپ کشیدم
تو را ندیدم
باران کشیدم
نامم را فراموش کرده بودم.
36)
بزرگ شده بودی
آنقدر که دستهایت از دستهای من جدا می رفت
ومن مجبور بودم هر روز دیر به مدرسه برسم.
37)
من راز آن گل سرخ را کشف کرده ام
همان که با دستان روشنت گلبرگ هایش به آسمان میرفت
بر بال فرشتگان
در ظهر عاشورا.
38)
آخر درین تاریکی جوجه هایم را کجا چال کنم
من
می دانم فردا که بال بگشایم
لانه ام را آتش میزنید.
39)
بی آنکه بدانیم
آنقدر دور شده ایم
که دیگر صدای خنده نمی آید
از رویای چند مرد خاکی
افسوس دیگر ما به آن مسافرخانه قدیمی باز نمی گردیم .
40)
باران با خود برد آن هشت خانه را
بیا بگیر
از ما تنها یک سنگ مانده است